سه.

آقا مطی (مطیع‌اله) سرایدار با حوصله و خوش‌اخلاق‌مان است. در کارهای باغچه همکار من است و کارهای سنگین را برایمان انجام می‌دهد. پرسیدم اهل کجایی؟ گفت افغانستان. گفتم می‌دانم. کجای افغاستان؟ یک‌جوری نگاه کرد که مگر من بگویم تو می‌شناسی؟ اغلب اوقات همین‌طور است. باورشان نمی‌شود کسی کشورشان را بلد باشد یا ذوقش را بکند. گفت بدخشان. چشم‌هایم برق زد. برق چشم‌هایم را دید. گفتم آرزویم است رفتن آن‌جا. با مهربانی خندید. گفت حالا آن‌جا برف است و با دست تا بالای سرش را نشان داد. گفتم می‌دانم. گفتم یک ذل تابستان بالاخره می‌روم آنجا. به سرزمینی که شهریور درش بهمن می‌‌آید. سرزمین دور خنک. سرزمین کوهستانی پناه ناصرخسرو.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s