سوم اسفند نود و چهار.

دلم می‌خواهد مدتی بروم. دیگر مطمئنم که می‌خواهم بروم. برای فرار. برای عوض کردن زمین بازی. آخرین بندها هم پاره شدند. تک و توک مانده که جان مقاومت ندارند. مثل سال هشتاد و نه. انگار که چرخه است. هر بار دوباره بر می‌گردد به چنین روزهایی. همین حالا مطمئن شوم که پای بستم ویران است یا اگر یک بار دیگر برگشتم سر این نقطه؟ مثل سال هشتاد و نه یک دفعه از ناکجا درهای فرار باز می‌شود؟ یا ذره ذره خفه می‌شوم در حال خواستن و نرسیدن؟

Advertisements

1 نظر برای “سوم اسفند نود و چهار.

  1. علی می‌گوید:

    همیشه مست باید بود. همه چیز در این است: یگانه مسئله این است. باید که بی درنگ بنوشید، تا تاب آرید بار هولناک زمان را که شانه هایتان می شکند و قامتتان خم می کند.
    اما چه بنوشید؟ شراب، شعر یا فضیلت، بنابه میلتان. فقط بنوشید.
    و باری اگر بر پلکان قصری، بر سبزۀ سبز جویی، یا در تنهایی دلتنگ اتاقتان، برخاستید و مستیتان کاسته یا به یغما رفته بود، از باد، از موج، از ستاره، از پرنده، از ساعت، از هرآنچه می گریزد، از هر آنچه می گرید، از هرآنچه می گردد، از هرآنچه می خواند، از هرآنچه می گوید، بخواهید زمان را بازگوید؛ و باد، موج، ستاره، پرنده، ساعت، خواهندتان گفت: «زمان مستی ست! بنوشید، تا بردۀ رنجور زمان نباشید؛ مدام بنوشید! شراب، شعر یا فضیلت، بنابه میلتان.»

    شارل بودلر
    ترجمه: سهراب مختاری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s