ششم اسفند.

خوابیده. بیهوش شده. بی‌صدا. بی حرکت. یک لحظه دلم می‌ریزد. می‌ایستم و در سکوت قفسه سینه‌اش را نگاه می‌کنم که بالا و پایین می‌رود یا نه. این ترس سال‌هاست که با من است. یازده سال و کمی کمتر از سه ماه.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s