من.

ماجراهای تلنبار شده این مدت‌ام را تعریف می‌کردم. از ماجراهای مغز ترکان عاشقی بی‌سرانجام، از تلاش‌هایم برای یافتن. با خنده گفتم به نظر می‌آید جای فایده داشتن برای خودم، دارم سطح فرهنگ جامعه را بالا می‌برم!! پسر خندید. پسر گفت صفورا برو. دل بکن از این‌جا و برو. برو یک جای دیگر دنیا که حداقل امیدی باشد به یافتن.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s