هم‌خانه.

حالا که دارد واقعی‌تر می‌شود شاید بد نباشد از این حال بی‌خیالی بیایم بیرون و کمی دو دو تا چهار تا کنم. که اما انگار از من بر نمی‌آید و حالم همان حال حالا ببینیم چه می‌شود همیشگی است. اما کمی نگرانی آن ته وجود دارد. اگر اوضاع بدتر از اینی که هست بشود چه. اگر دو روزه طاقتم تمام شد و بنده خدا را انداختم بیرون چه‌. اگر نتوانستم از پس خودم بر بیایم چه. قصه آمدن این آدم را هم لابد برای نزدیک‌ها تعریف کنم باورشان نمی‌شود و توصیه می‌کنند نگران باش. اما با همه این‌ها، حالم مثل همیشه خودت را بینداز در جریان آب است. یک طرفی می‌رود دیگر. بعدش فکر می‌کنیم چه خاکی به سر کنیم. اصلا برای اتفاقی که هنوز نیفتاده از الان چرا باید نگران بود. اصلا یک‌هو دیدی نشد و تمام شد. در کنار این‌ها، این اتفاق به من هم کمکی نکرد، امیدوارم برای او کمک‌کننده باشد. امیدوارم این خانه مثل همیشه‌اش خاصیت آواره پناه دهی‌اش را حفظ کرده باشد. این‌که کمک می‌کند آدم‌ها جایی آرام بگیرند و دوباره زندگی‌شان را سرپا کنند. این خانه آن‌قدر شبیه معجزه و یک‌جور نعمت است که تا نمی‌دانم کی معتقدم باید زکات بودنش را بدهم. معادل بدون بار مذهبی برای زکات نداریم؟

Advertisements

2 نظر برای “هم‌خانه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s