هم‌خانه.

هم‌خانه آمده است حرف‌های آخر را بزنیم و قرار و مدارهای آخر را بگذاریم. کمی ترسیده‌ام. از این‌که هم‌خانه مهمانی نیست که این مدت تحت همه قوانین من و مدل زندگی من زندگی کند. قرار است وسایلی جابه‌جا شود و چیزهایی در خانه رنگ و بوی او را بگیرد. من همیشه برای این خانه شبیه خرس ماده‌ای در بهار بوده‌ام که هر لحظه آماده حمله به هر نوع چیزی است که ممکن است سلامت توله‌هایش را به‌خطر بیندازد. آمدم این خانه تا بتوانم هر غلطی خودم دلم می‌خواهد بکنم و مجبور نباشم به حرف کسی تن بدهم یا با کسی سر چیزی توافق کنم. حالا انگار آن دوران و این نیاز گذشته. حالا کنجکاوم برای اولین بار خودم را در چنین چالشی محک بزنم. این‌که ببینم چه‌قدر می‌توانم کوتاه بیایم. من هیچ‌وقت آدم خوابگاه و اتاق مشترک و هم‌خانگی نبوده‌ام. حالا انگار یک تمرین بی‌خطر است که امتحان نکرده از دنیا نروم! فقط سوالم از خودم این است که مطمئنی در این حال و اوضاعی که داری زمان همچین تجربه کمرشکنی بود؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s