هم‌خانه.

ترسیده‌ام مثل همان خرس مادر توله‌دار در بهار. اما معنی‌اش این نیست که نمی‌خواهم انجامش بدهم. گاه به گاهی با خودم این کار را می‌کنم. خودم را از حاشیه امن‌ام می‌اندازم بیرون. ماجراجویی. مثل کوله به پشت انداختن و زدن به جاده است. بی‌برنامه ریزی قبلی و بی همراهی که بشود به آن تکیه کنی. ماجراجویی خون را در بدنم به جریان می‌اندازد. برای او هم این تجربه ماجراجویی ست. حالا منتظرم جواب بدهد او هم این را می‌خواهد یا نه. حتی اگر هم نشود، تا همین جایش هم برایم مطلوب بوده و چالش برانگیز. حداقل دوست جدیدی کشف کرده‌ام که از آن کمیاب‌های دنیاست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s