من.

نازم کم آمده. به مرز بحرانی رسیده. خب؟ چه کارش کنم؟ راه حلی داری؟ نه ندارم. اعصاب‌ام را خرد کرده. وقتی برایش راه حلی نداری رها نمی‌کند برود. ذره ذره می‌ماند و فرو می‌برد. آدم را از کار و زندگی می‌اندازد. یک کوه کار به صف ایستاده‌اند که جناب ناز تعیین می‌کند می‌توانی بهشان برسی یا نه. واقعیت موجود است، بپذیرش. دارم سعی می‌کنم. اما وقتی راه حلی ندارد با عواقب‌اش چه کنم؟ حال بدی و زمین‌گیری‌اش مال من است، این هم می‌گذرد و صبوری کن‌اش هم ورد زبان تو.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s