من.

اما با همه این حرف‌ها و منطقی بازی‌ها، آدم در دوره‌هایی از زندگی به جایی می‌رسد که خسته می‌شود از همه‌اش به خود متکی بودن. دل‌اش ناز کشیده شدن می‌خواهد، لوس کردگی، که کسی از آدم مراقبت کند. که هر چه‌قدر هم شیوه پایدار و منطقی‌ای برای کل زندگی به نظر نیاید، دوره‌ای که می‌شود به آن میدان داد. چرا باید همیشه نیازی را سرکوب و کنترل کرد. گاهی باید گذاشت نیازهای طبیعی آدم بیایند بالا و اجازه داد بهشان کمی هوا بخورند و بعد که حال آدم بهتر شد می‌شود فرستادشان پایین و با تسمه‌های اراده و منطق بست‌شان.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s