او.

گفت حال غریبی دارد. ترکیبی از هیجان، ترس، میل، غم و درماندگی. گفتم غم و درماندگی ریشه‌اش کجاست؟ گفت ترس. ترس از سکس. نمی‌توانم تصورش کنم. گفتم تصورش نکن. به رابطه فکر کن. می‌خواهی‌اش یا نه؟ دو روح که به تدریج به هم گره بخورند، تن‌ها هم آرام آرام هم را پیدا می‌کنند. آن وقت دیگر ترسی نیست. انگار که آسان‌ترین و درست‌ترین کار دنیا را انجام بدهی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s