تولدش.

گفت مادرش شب دعوت‌ام کرده مهمانی. تجربه غریب تازه‌ای است. آدم شک دارد که بشود با نسل پدر و مادرها سر این چیزها حرف زد و پذیرفته شد. اگر مامان زنده بود، ما هم می‌توانستیم سر این موضوع گفتگو کنیم؟ نمی‌دانم. دلم می‌خواهد که فکر کنم مثل همیشه همین‌طور که هستم من را می‌پذیرفت. که مثلا حال خوبی که از جور بودن در و تخته روزگار پر از شگفتی، درست روز تولدش تجربه کردم، که یادم نمی‌آید کی آخرین بار این‌قدر عمیق خوب بوده‌ام و با خودم در صلح و دوستی بوده‌ام، نشانه همراهی‌اش با من است. بودنش کنارم هر شکلی که هستم، حتی اگر با هم فرق داریم، مثل همیشه‌اش.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s