من.

دختر کمانچه می‌زد و پدر شعر ارغوان سایه دکلمه می‌کرد. مهمان‌ها هرکدام یک طرف در کنج خود نشسته بودند و هرکس در حال خود به یاد غم‌هایش، اشک‌های انبوه یا قطره قطره‌اش را هر از چند گاهی پاک می‌کرد. من؟ در حالت سنگی‌ام مانده بودم. آن حالی که بعد از زخم خودم را منقبض می‌کنم که دوام بیاورم. که حتی اشک نمی‌ریزم. که وجودم مقاومت می‌کند در مقابل هرگونه نشان دادن آشوب درون‌ام.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s