تداعی.

حالش بد بود، اما ماند پیشم که کمکی برای حالم باشد. همیشه همین‌طور بوده. ما خیلی وقت‌ها برای هم مصداق کوری عصاکش کور دگر بوده‌ایم. یک جایی برگشت گفت الان باید یکی دیگر هم این‌جا باشد. یک نفر سومی. گفت این حال من و ما در خانه تو، من را یاد آن روزها می‌اندازد. چیزی درونم فشرده شد. من و حضورم گره خورده است به خاطره روزهایی سخت. که انگار در روزهایی که جانش باشد سعی می‌شود نادیده گرفته شود، اما همیشه همین است و لابد خواهد بود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s