بازگشت.

دوباره دستم می‌رود و برایش می‌نویسم جانم. دیگر ترمز نمی‌کنم برای کلمات محبت‌آمیز همیشگی‌ام. این مدت فهمیده بود که یک‌طوری شده‌ام. نمی‌توانستم برایش مثل قبل باشم. می‌دانستم که لابه‌لای همه این کلمات به ظاهر عادی و دوستانه رگه‌هایی از زمانی خواستنش هنوز وجود دارد. برایم یکی از مصداق‌های خیانت بود. حالا دوباره برگشته‌ایم به حالت قبل. آزاردهنده نیست برایش این کم‌رنگ و پررنگ شدن‌ها و دور و نزدیک شدن‌های من؟ آدم هرچه‌قدر هم تلاش کند دوباره رابطه دوستی قبلی‌اش را از سر بگیرد نمی‌شود. از یک حدی که بیشتر پیش رفته باشی نمی‌شود. یا شاید باید ساااال‌ها زمان بگذرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s