دریا، رنگ، مزه – ۳

بندر مسافری درگهان، بندری آرام با دریایی تمیز، آبی و مواج. وادارت می‌کرد بایستی و به دورهایش، به آن کشتی‌های بزرگی که در خط افقش ایستاده‌اند نگاه کنی. کنار جاده ایستادم که به سمت روستای طبل هیچ هایک کنم. اولین ماشین مردی تقریبا هم سن و سال خودم بود. فروشنده لوازم یدکی، شفاف مثل بیشتر آدم‌های این سرزمین، مهربان و البته کنجکاو. فکر کرده بود من با این کوله و لباس خارجی‌ام. گفت در جنگل‌های بندر طبل یک قایق دارد. که بعضی شب‌ها می‌رود ماهیگیری. که یک ماهی خاصی که اسمش سخت بود را با قلاب بگیرد. بعد توضیح داد که چه‌طور از ترکیب آرد و میگو و چند چیز دیگر طعمه برایش می‌سازد. کمی این پا و آن پا کردم، که بگویم من را هم یک شب ببر. آخرش پرسیدم خانم و بچه‌هایت گاهی همراهت نمی‌آیند ماهیگیری؟ گفت چرا می‌آیند. خواهرهایم که مجردند بیشتر. بیشتر پررو شدم و گفتم می‌شود اگر خواهرهایت آمدند، من را هم ببرید؟ حالا در دلم قند آب می‌شود و انتظار می‌کشم که اگر جور شد خبرم کند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s