دریا، رنگ، مزه – ۱۰

نوشت قشم، بخش جدایی ناپذيری از گذشته و حال و آينده منه. نوشته‌ها و عكس‌هات از قشم قلبم رو می‌فشاره و سنگينم می‌كنه. شادم كه اونجايی و اون‌جا خوبی و اون‌جا هنوز زنده و اميدواركننده ست. نوشتم امشب دارم میرم شیب دراز. یادتون می‌کنم. سفر نوروز شیب‌درازشان من نبودم. هنوز نمی‌شناختم‌شان. اما آن‌قدر ردپا از این سفر در فضا و بچه‌ها بود و من آن‌قدر با آن حس نزدیکی و آشنایی می‌کردم که حتی گاهی یادم می‌رفت و حتی یادشان می‌رفت که من نبوده‌ام. با بچه‌ها رفته بودند ساحل شیب دراز و حدود دو هفته مستقر شده بودند. نوروز فصل به ساحل آمدن لاک‌پشت‌های ماده و تخم‌گذاریشان است. بچه‌ها نگهبانان محلی را در مراقب از امنیت ساحل و جا‌ به جا کردن تخم‌ها و بردنشان به محدوده حصارکشی شده، همراهی کرده‌ بودند. چند ماه بعد یک گروه دوباره رفته‌ بودند همان‌جا تا درآمدن بچه لاک‌پشت‌ها را ببینند. سفرها، سفرهایی شگفت‌انگیز بوده. آن موقع‌ها سفر طبیعت‌گردی برای بچه‌ها این‌قدر که حالا هست، وجود نداشت. اصلا وجود نداشت. اما علی و سارا مرتب بچه‌های انجمن بم‌شان را سفر می‌بردند. بچه‌ها شاید بیشتر از هر هم استانی‌شان، قسمت‌های مختلف استانشان را دیده بودند. سفرهای ایرانگردی‌شان که دیگر شاهکار بود. درحالیکه آموزش و پرورش، بعد از حادثه پارک شهر، سفر خارج شهر را برای مدارس ابتدایی ممنوع کرده بود، بچه‌های پیش دبستان و دبستان و راهنمایی، دختر و پسر، می‌رفتند سفر. آن هم سفرهای طولانی. آن هم بچه‌هایی که در جریان عادی زندگی‌شان فرصت سفرهایی به این شکل را ندارند. جایتان خالی است. خیلی خالی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s