تردید.

تا همین چند ساعت پیش مطمئن بودم پایان رابطه تنها انتخاب ما و بهترین انتخاب ما بوده. که نباید شک کنیم و باید طاقت بیاوریم و همین فرمان را برویم جلو. اما خواندن آخرین نوشته‌اش ترک انداخت به همه این اطمینان‌ها. می‌ترسم. از تردید می‌ترسم. تردید که بیاید با خودش ویرانی می‌آورد. دیگر نمی‌شود سرپا بود. تردید غم له کننده با خودش می‌آورد. غم کاش بود. کاش می‌شد. توان ویرانی ندارم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s