کاوه.

پسرک با لگن شکسته جراحی شده‌اش از دیروز آمده است این‌جا. نگه دارنده های قبلی‌اش معلوم نیست چه‌طور، احتمالا با لگد، زده‌اند لگنش را شکسته‌اند. پسرک مظلوم است و اولش که آمده بود به شدت مضطرب. این دو روزمان به شناختن هم گذشته و به عذاب وجدان من که موقع به شدت سرشلوغی‌ام آمده و مدام نمی‌توانم دل به دلش بدهم. اما با همین وضع هم به نظر می‌رسد اوضاع خوب پیش رفته و پسرک از من و خانه راضی است. جاهای لم دادنش را پیدا کرده و هی این‌ور و آن‌ور خانه جوری می‌نشیند که من را ببیند. گاهی که سرم را از روی لپ تاپ بر می‌دارم یا از جلوی در اتاق رد می‌شوم یک‌هو متوجه دو تا چشم درشت زیبایی گربه‌ایش می‌شوم که به من زل زده‌اند. از پسرک راضی‌ام‌. از شیوه ناز گرفتنش. هر چه بیشتر با گربه‌ها معاشرت می‌کنم بیشتر مطمئن می‌شوم که من گربه بوده‌ام و اشتباهی آدم دنیا آمده‌ام.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s