آن‌جا الان بهار است – ۰

هنوز از ویزا خبری نیست. منتظرم. معلوم نیست بدهند. روابط دو کشور خراب‌تر از خراب است. همین است که یازده روز مانده به سفر هنوز نمی‌دانم رفتنی‌ام یا نه. اما به هر حال احتمال رفتن این روزها را پر از اضطراب کرده. اضطراب رساندن مقاله و تمرین ارائه‌اش، یک کوه کاری که باید قبل از رفتن تحویل بدهم و کارهایی که باید به دوست‌ها و همکارها بسپرم که جایم را در این بیست و پنج روز پر کنند. حالا چه شد که پیش پیش شروع کردم به نوشتن از سفری که هنوز نه به دار است و نه به بار؟ تفاوت حالم برایم جالب است. تفاوت حال الانم به سفر به نسبت چندین ماه پیش که کارهای فرستادن مقاله و جور کردن بساط این سفر شروع شد. آن موقع این سفر برایم یک نقطه دور امیدبخش بود در آینده، وسط روزهای غمگین چگال حال بدی. تصور رفتنش، تصور فرار بود. این‌که آن‌جا شاید دلیلی پیدا کنم برای ادامه دادن. آن موقع دلیل داشتم برای رفتن، اما دلیل برای برگشتن نداشتم. اوضاع کاری خراب بود، اوضاع زندگی‌ شخصی‌ام از آن هم خراب‌تر. اما حالا حالم فرق کرده. حالا برای برگشتن دلیل دارم. زغال‌اخته جانی که بویش و بغلش را کم می‌آورم و باغچه‌ای که دلم برایش لک می‌زند. دیگر رفتنم، اگر بروم، برای فرار نیست، از سر بی چارگی نیست. حالا یک انتخاب است. انتخاب یک تجربه، یک لذت، یک ماجراجویی.

Advertisements

2 نظر برای “آن‌جا الان بهار است – ۰

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s