من.

من که آمدم چندان طول نکشید که میو میو کنان آمد در بغل‌ام خودش را جا کرد و خوابید. آرام و بدون صدا. قبلش بی‌قرار بود و دنبال پناه می‌گشت. پرسید تو چه‌طور این کار را می‌کنی؟ گفتم کدام کار؟ گفت همین کار. گفتم نمی‌دانم. غریزی است انگار بیشتر. نگاهم کرد و گفت حالش را می‌فهمم. حالش را خوب می‌فهمم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s