آن‌جا الان بهار است – ۲

یک پرواز تمام شد. حالا در آستانه بعدی هستم. چهارده ساعت و خرده‌ای از دوحه به سائوپائولو، یک ساعت و خورده‌ای توقف و بعد دو ساعت و خرده‌ای تا بوینس‌آیرس. یک‌سری آمادگی‌های ذهنی سفر را تازه دارم پیدا می‌کنم. آدم که تا آخرین لحظه، تکلیف رفتن و نرفتنش معلوم نباشد همین می‌شود. حتی اگر از یک‌جایی بنا را بگذاری به این‌که طوری برنامه می‌ریزم که انگار قرار است بروم، اما باز هم تا أین اطمینان نباشد انگار مغز شروع نمی‌کند به یک‌سری وجوه سفر فکر کردن. برای همین است که حالا، در آستانه واقعی شدن این سفر، کمی مضطرب‌ام. شبیه کسی که تابه‌حال سفر نرفته و اولین بارش است. چون انگار تازه دارد مخم کار می‌کند که بیست و چند روز سر یعنی چی. یعنی کجا. پروازمان یک عالم مسافر با چهره مردم آسیای شرقی دارد. این‌ها می‌روند برزیل یا آرژانتین؟ مسافرند یا مهاجر؟ آن آقایی که لباس شبیه لباس تیم ملی برزیل پوشیده یک بازیکن واقعی است؟ یک ذره فوتبال بلد بودم می‌فهمیدم. که بعد به‌عنوان خاطره هیجان‌انگیز برای پسرک‌ها، احسان و پارسا، تعریف کنم‌. این‌که بعضی مسافرها حرف می‌زنند و من تقریبا هیچی نمی‌فهمم و حتی اصوات به ذهنم آشنا نیست یعنی من اوضاع اسپانیایی‌ام این‌قدر خراب است یا پرتغالی حرف می‌زنند؟ آخ آخ! هنوز متنم برای ارائه مقاله را حفظ نکرده‌ام. در مسیر یللی تللی می‌کنم یا به این کار هم می‌رسم؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s