او.

گفت الان یک خانمی از کنارم رد شد که بوی تو را می‌داد. گفتم من موقع دیدن رقص، آن وقتی که می‌چرخند و بر می‌گردند سمت هم و در چشم‌های هم نگاه می‌کنند و یک لبخند عمیقی روی لب‌هایشان می‌آید، آن موقع یاد تو می‌افتم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s