این‌جا الان بهار است – ۸

در اتوبوس نشسته‌ام و از سمت خانه پدر و مادر تاتیانا به سمت مرکز شهر می‌روم. عصر روز یکشنبه است. شهر در روز تعطیل آفتابی بهاری جالب است. پارک کوچک جلوی خانه خانواده تاتیانا کیپ تا کیپ پر از آدم بود. پیر و جوان، گروه دوستان، زوج یا خانواده. یکشنبه بازار هم هوا شده بود. با فروشنده‌های خوش برخورد و پیست موسیقی و رقص. تصویر یک پارک محله واقعی. خانه والدین تاتیانا در شهرکی دور از مرکز شهر بوینس آیرس است. یک خانه ویلایی به شدت زیبا و حال خوب کن. مادر تاتیانا را هنوز ندیدم. امروز خانه نبود. پدرش فوق‌العاده است. یک مرد مو سفید سر حال دوست‌داشتنی. از خودم و پدرش عکس گرفتم و برایش فرستادم. از خواهر و خواهرزاده‌اش که در حیاط بازی می‌کرد، از سگ چهارده ساله‌شان، از پارک محله. تاتیانا الان در پاکستان است و حالا حالاها سفرش تمام نمی‌شود. دلش تنگ شده بود. وقتی از پدرش می‌نوشت می‌توانستم برق چشم‌هایش را تصور کنم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s