این‌جا الان بهار است – ۱۶

آن چند دقیقه‌ای که به خاطر اشتباه احمقانه‌ام وسط مرزهای آرژانتین و برزیل گیر افتاده بودم، اضطراب جرقه شروع گریه را زد، اما انگار بقیه‌اش برای همین مشکل نبود. آدم خستگی‌ها، خشم‌ها و حال بدی‌هایش را حتی در سفر هم با خودش حمل می‌کند، حتی اگر خوشی سفر بتواند مدتی بهشان افسار بزند. سفر اما یک کاری که می‌کند، چون آدم را از زمان و مکان و شیوه زندگی روزمره‌اش جدا می‌کند، انگار کمک می‌کند به رهایی. حس رهایی از آن‌جایی می‌آید که برای مدتی طوری دیگر بودن و زندگی کردن را تجربه می‌کنی. حس می‌کنی گیر نیفتاده‌ای و مجبور نیستی آن شرایط را تحمل کنی و ادامه بدهی. سفر برای همین نجات دهنده است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s