این‌جا الان بهار است – ۱۷

ظرف‌های رنگی رنگی جیزل و ایلان را می‌شستم و فکر می‌کردم به روزی که گذشت. کلی آرزو برآورده شده بود. دیدن ژاما، فیل دریایی، شیر دریایی و نهنگ قاتل از نزدیک و در طبیعت. از راه چوبی دیدن فیل‌های دریایی و شیرهای دریایی لمیده زیر آفتاب در ساحل بالا می‌آمدم و لبخند لذت و رضایت تمام صورتم را پوشانده بود که یک دفعه به این نتیجه رسیدم که شل کنم. که بی‌طاقتی نکنم. که کلافه و خسته نباشم. که نترسم از برگشتن و ادامه دادن زندگی. تا این‌جایش هرچه‌قدر سخت، اما مدام اتفاق‌های شگفت‌انگیز افتاده. امید ببندم که بعد از این هم بیفتد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s