این‌جا الان بهار است – ۲۳

خوانده بودم هر هفته پنج‌شنبه بعد از ظهر گروه مادرانی که حالا مادربزرگ شده‌اند به دنبال دانستن سرنوشت پسران و مردان خانواده‌شان که در دوران دیکتاتوری دزدیده و ناپدید شده‌اند، در میدان مایو (می) جلوی ساختمان صورتی ریاست‌جمهوری جمع می‌شوند. از سال دو و هزار و شش با برخی تغییرات و اقدامات قانونی که دولت انجام داد، این گروه اعلام کرد که دیگر دشمن‌اش در دل دولت نیست و به تظاهرات‌هایش با این هدف به‌طور رسمی پایان می‌دهد، اما تجمع‌های پنج‌شنبه و تجمع‌های بزرگ‌تر چند بار در سالشان همچنان برای پیگیری موضوعات دیگر ادامه دارد. برنامه‌های بازدید امروزم را حول و حوش میدان چیده بودم تا بعد از ظهر بروم آن‌جا. اما از صبح خیابان‌های منتهی به میدان بسته بود و جمعیت غلغله می‌کرد. در میدان گروهی به زندانی شدن یک خانمی توسط دولت اعتراض می‌کردند. غرفه‌ای برپا کرده بودند و درباره درخواست‌شان که آزادی این فرد و عذرخواهی رسمی دولت بود به رهگذران توضیح می‌دادند. آن طرف در خیابان مایو طرفداران چند حزب در خیابان آرام تظاهرات می‌کردند، با صدای طبل و چیزهایی پر سر و صداتر از ترقه و سخنگویی بالای سن جلوی جمعیت چیزهایی را در اعتراض به دولت فریاد می‌زد. من؟ از یک‌جایی نتوانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. خودم را از دل جمعیت بیرون کشیدم و خلاف جهت حرکت‌شان با تندترین قدم‌هایی که می‌توانستم خیابان مایو را پایین رفتم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s