پانزدهم آذر نود و پنج.

شناخت جدیدی از خودم، از دردم، پیدا کرده‌ام. انرژی‌ای دارم که باید مصرف بشود. دیگر کار مدام و بچه‌ها و سفر و دوستی‌های معمول و زندگی روزمره متنوع از پس مصرف کردنش بر نمی‌آیند. باید کسی باشد که توجه بطلبد و بخشی از مغزم را ثابت جلب خودش کند و انرژی‌ام را مصرف کند. مصرف که نمی‌شود شروع می‌کند از درون نابود کردنم. من معتاد بحران‌ام. بحران‌های احساسی که تا ته مغزم را به تکاپو بیندازد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s