روزانه‌ای رها.

پسرک چهار و نیم ساله است. سخت‌ترین چهار و نیم ساله‌ای که تابه‌حال با آن سر و کار داشته‌ام. پسرک هیچ‌گونه حس مراقبت و همدلی با آدم‌های دیگر ندارد. به جانوران هم. اولین فرصتی که پیدا کند خروس را چال می‌کند یا داخل سبد میوه گیر می‌اندازد. زیر شکم گربه لگد می‌زند و می‌اندازدش از پله‌ها پایین یا جوجه مرغ را آن‌قدر فشار می‌دهد که پای ظریفش زیرش بشکند. آن اول که آمده بود تا حرفی خلاف نظرش می‌شنید غیر از لگد زدن و گاز گرفتن تف هم می‌کرد. حتی روی ما مربی‌ها. اما حالا، بعد از کلی کار و سر و کله زدن مربی‌هایش اول تف کردن تعطیل شد و حالا هم کتک زدن بچه‌های دیگر. اما آزار حیوانات باقی مانده و معلوم هم نیست تمام شود. قانون و قرار گذاشتن هم فایده نکرده. من می‌گویم مشکل پسرک فراتر از رفتار با جانوران است. پسرک انگار یک کمبودی دارد که حس همدلی و دوست داشتن را ازش گرفته یا اصلا درش پدید نیامده، چه نسبت به انسان‌ها چه جانوران. یک حدس این است که منشا خشمش نسبت به جانوران سگ خانگی‌شان باشد. این‌که مادر سگ را بیشتر از پسرک دوست دارد و مراقبتش می‌کند. پسرک اگر فرصت پیدا کند سگ را می‌کشد، برای همین مادر شدیدتر از قبل وقتی در خانه‌اند سگ مدام در بغلش است. آینده پسرک می‌ترساندم. این‌که این حجم خشم و لذت بردن از رنج جانوران درش بماند و مثل این‌هایی بشود که میخ جاساز می‌کنند در سیب و می‌آیند می‌دهند به فیل‌های باغ وحش. دنبال راه حل می‌گردم و هنوز به جایی نرسیده‌ام.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s