چهارم دی نود و پنج.

حس کرده بود که اتفاقی در جریان است. حس کرده بود که حتی باید بیاید جلویش را بگیرد. دعوایم کرد. از پشت نوشته‌ها صدای دادش را می‌شنیدم. گفت باید مراقبش می‌بودی. ازت انتظار داشتم که مراقبش باشی. تقصیر تو بوده. انکار نکن. حس می‌کنم که او را هم از دست دادم. از همه جا رانده و از همه جا مانده. تنهاتر از همین چند ساعت قبل‌.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s