او.

حالم در حضورش خیلی عجیب است. قفل زبانم را باز می‌کند. از عمیق‌ترین ترس‌ها، خشم‌ها و غم‌هایم برایش حرف می‌زنم انگار که از معمولی‌ترین حرف‌ها باشند. در طول زندگی‌ام سومین نفری است که یافته‌ام که همچین توانی دارد. حالش بد بود. سرما خورده بود و خوابیده بود. در وقت آزادم رفتم پیش‌اش که تنها نباشد. نوازشش کنم که حالش بهتر شود. رفته بودم مراقبتش کنم، اما معلوم نشد چه شد که یک‌هو ورق برگشت. حرف زدم، حرف زدم، تا کار به جایی رسید که هق هق گریه‌ام بند نمی‌آمد و او شروع کرد به مراقبت از من تا آرام بگیرم. با این‌که ندارمش، با این‌که داریم سعی می‌کنیم دوباره دوست معمولی باشیم، اما روز به روز بیشتر ممنون کائنات می‌شوم که شناختمش. حتی ممنون رفیق سابق که قطع رابطه‌مان باعث شد ما به هم نزدیک‌تر شویم و بیشتر هم را کشف کنیم.

Advertisements

1 نظر برای “او.

  1. ش. می‌گوید:

    كاش ميشد هر روز مريض بود، كاش ميشد هر روز دستي مهربان نوازشت كند، كاش ميشد هر روز سه شنبه بود …… نه، شنبه بود😁

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s