بیست و یکم اسفند نود و پنج.

این را در مورد خودم تا وقتی که خواستم اسباب‌کشی کنم به این خانه متوجه نشده بودم. من آدم آرشیو نگه‌دار و طبقه‌کننده کنی هستم. البته از یک جایی به بعد سرعت اتفاق‌ها و سرشلوغی باعث شده بود کاغذها و یادگاری‌ها روی هم تلنبار شود، اما به هر حال ردپای آدم آرشیو نگه‌دار درشان پیدا بود. آن‌قدر همه نوشته‌ها و ردپاهایم را مرتب و تمیز نگه داشته بودم که در لحظه اگر می‌مردم و کسی تصمیم می‌گرفت زندگینامه‌ام را بنویسد می‌توانست. حتی خودم یک چیزهایی را یادم رفته بود که با خواندن آن نوشته‌ها یادم آمد. از همان موقع شروع کردم به دور ریختن. بعضی چیزها را نگه داشتم و بقیه را دور ریختم. حالا در خانه تکانی انباری خانواده، چیزهای جدیدی پیدا شده‌اند. کارت پستال‌هایی از همکلاسی‌های دبستان تا دبیرستان. تا دوست‌های بزرگسالی. یک عالم نامه. از آدم‌ها و به آدم‌هایی که اگر سند جلوی چشمم نبود باور نمی‌کردم یک زمانی این همه کلمه با هم رد و بدل کرده باشیم. نامه‌هایی که من دوران خودشان را نشانم می‌دهند و یادم می‌آورند چه‌طور بودم آن موقع‌ها. آرزوهایم چه بود. ردپای پرفکشنیستی و سخت گرفتن‌هایم به خودم هم پیداست. تلنگری می‌زنند و می‌پرسند داری خودت را تکرار می‌کنی یا جاری بوده‌ای؟ یک آدم‌هایی لابه‌لای این برگه‌ها هستند که هنوز هم هستند٬ اما نوع رابطه‌ام باهاشان عوض شده. نزدیک‌تر یا دورتر شده‌اند. خیلی دورتر. خیلی نزدیک‌تر. کارت پستال‌ها را ریختم دور. بخشی از نامه‌ها و نوشته‌ها را هم. دلم نمی‌خواهد با خودم خاطره و نوستالژی حمل کنم. خیلی وقت است که این تصمیم را گرفته‌ام. آدم‌ها به هر حال ردپایشان در وجود من هست. حتی اگر یادم نماند چه‌طوری و کجا.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s