بیست و سوم اسفند نود و پنج.

عکس‌ها و نوشته‌های پسر را دیده بود و نگران شده بود. می‌گفت حالش بد است، چه کار کنم برایش؟ یادم نیست چه پاسخی دادم. به هرحال این را نگفتم. این‌که برای آدم‌هایی مثل ما وقتی حرف نمی‌زنیم، حال‌مان را تبدیل به کلمه و عکس نمی‌کنیم، بیشتر باید نگران بود. وقتی حرف می‌زنیم یعنی در هزارتوهای مغزمان گیر نکرده‌ایم، گذر کرده‌ایم یا حداقل بر حال‌مان، هر چه‌قدر خراب، مسلط هستیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s