سفر.

به نظر می‌آید سفر و جاده و رنگ و مزه‌های این سرزمین کار خودش را کرده. از حال بدم از آدم‌ها رها شده‌ام. حالا دوباره دلم می‌خواهد عیدی او و دخترش را بدهم، با این رفیق حرف می‌زنم. حرف زدن با آن یکی تا یک روز زمین‌گیرم نمی‌کند، او رفته دوباره دور، همان جایی که بود، او را می‌توانم از دور دوست داشته باشم و … از انقباض دست برداشته‌ام و می‌توانم دوباره آدم‌ها را دوست داشته باشم. این‌بار از برگشتن به تهران و همه دردهایش وحشت ندارم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s