پیوند

او.

حالش بد بود. دعوایش شده بود. عصبانی بود و دلگیر. برایش نوشتم برات ترشی لیمو از بلوچستان آوردم. هم تننننده هم ترررشه. مخصوص خودته‌. برات ادویه هم آوردم. که غذاهای خوشمزه خوشگل جگرسوز درست کنی. به منم بدی تو شیکمم عروسی بشه. بعد بغلت کنم. بوست کنم. بوی بلوچستان بدی. بوی رنگ و طعم و آدمای مهربون. بعد هوس سفر کنیم. بریم سفر پیش گاندوها. پیش رشیده و رضیه. برامون غذای بلوچی بپزن با نون تنوری دستپخت خودشون. بعد ما پیششون موقع غذا پختن بشینیم و هی هر چیزی رو با انگشت نشون بدیم و بپرسیم این به بلوچی چی میشه؟ بعد راه بیفتیم بریم سمت دریا. بریم صدای دریا بشنویم. تو یه ساحل صخره‌ای یا شنی کنار دریای آبی بشینیم و انقد به صدای موج‌ها گوش بدیم تا حالمون خوب بشه. آرام‌تر شد؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s