بیست و پنجم​ فروردین نود و شش.

بالاخره روز فهمیدن و روز مواجه شدن با واقعیت رسید. فوقش بشود چند روز دیگر عقب‌اش انداخت. یادم نمی‌آید بار دیگری در زندگی‌ام بوده باشد که این مدت برزخ را به دانستن و مطمئن شدن ترجیح داده باشم. واقعیت آن‌قدر هولناک است که نیاز داشته‌ام روزها و روزها انرژی جمع کنم تا بتوانم تحمل‌اش کنم. که هنوز هم مطمئن نیستم می‌توانم. وقتی این‌قدر تهی هستم. این‌قدر بی امید که چیزی برای چنگ زدن و دوام آوردن غیر از خود تهی شده‌ام وجود داشته باشد. به زودی برزخ تمام می‌شود. به زودی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s