بیست و نهم فروردین نود و شش.

امروز بعد از مدت‌ها آن معلمی بودم که فکر می‌کنم باید باشم. انرژی همیشگی برگشته بود. نه که روزهای دیگر افتضاح بوده باشم. نه. اما آن چیزی که می‌دانم درون‌ام دارم که بین شاگردها و همکارهایم هم پخش می‌شود این مدت کم‌رنگ بود. و امروز به‌طور غیر منتظره‌ای برگشته بود. فقط با باز شدن یک گره از هفت گره. بس که انتظار کشیده بودم دنیا کمی شل کند، حالا که یک هفتم شل کرده، گویا که مغزم جشن گرفته و سر از پا نمی‌شناسد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s