سی و یکم فروردین نود و شش.

بالاخره نامه اعتراض به تصمیم سفارت را نوشتم بعد از ده روز. غیر از بی‌حوصلگی و حال بد این روزها، دلیل دست دست کردن‌ام این بود که از التماس کردن بدم می‌آید. به هرکس. آدم یا فلان سازمان. از توضیح دادن خودم هم بدم می‌آید. از این‌که کسی یا جایی در صحت گفته‌ام شک کند و به من بدبین باشد و من مجبور باشم توضیح بدهم و دلیل بیاورم و دل به دست بیاورم. درخواست کار شکل آدم‌های دیگر که می‌روند مصاحبه و خودشان را توضیح می‌دهند برایم شبیه کابوس است. در زندگی‌ام مصاحبه نرفته‌ام. همیشه یا آمده‌اند دنبال‌ام یا لب تر کرده‌ام که من کار می‌خواهم و با قربان صدقه گفته‌اند هورا! بیا پیش ما! ته تهش هم آن اول کار نشسته‌ام برایشان توضیح داده‌ام که محدوده تجربه یا علاقه‌ام فلان چیز است و این قسمت‌اش به کار شما می‌آید یا نمی‌آید. می‌دانم دنیای واقعی خیلی با این فضا فرق دارد و انگار من این سابقه کار چهارده ساله‌ام را در یک سیاره دیگر به دست آورده‌ام. انتخاب بین رفتن و نرفتن سر چیزهایی مثل همین است که سخت است. شاید بروم جای دیگر دنیا که مجبور نباشم خود واقعی‌ام را مخفی کنم، ولی سرمایه اجتماعی‌ای را از دست می‌دهم که تصورش پاهای آدم را سست می‌کند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s