بیست و ششم اردیبهشت نود و شش.

زمان و اجبار به زندگی کردن آدم را سازگار می‌کند. دیگر یادم نمی‌آید کدام حرف را بهشان گفته‌ام و کدام را نه. تا کجای هر ماجرا را می‌دانند یا چه چیزی را دل‌ام می‌خواسته داغ داغ بهشان بگویم. دیگر آن‌هایی نیستند که می‌شد همراه‌شان بلند بلند فکر کرد و مغز را مرتب کرد. دیگر قفل زبان هم ندارم. چون دلخور نیستم از نبودن‌شان. رها کرده‌ام. حرفی بشود، پایش که بیفتد چیزی می‌گویم. حرف‌های بیات گم در زمان.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s