سفر.

در خانه نقلی یکی از اهالی اورامان تخت دراز کشیده‌ام. آفتاب آن بیرون تیز و طاقت‌بر است، با این‌که هنوز روی دامنه‌ها بقایای برف زمستان باقی مانده. دعوت‌ام کردند بیایم خانه‌شان بمانم تا زمان اوج گرما بگذرد و دوباره راه‌ام را ادامه بدهم. این روستای چند وقتی شهر شده به خاطر مراسم پیر شالیارش خیلی معروف و مسافرپذیر است. در سفر قبل حس‌ام به آدم‌ها این بود که فاصله را حفظ می‌کنند. حتی انگار دلخوری و خصومتی از فارس‌ها در هوا موج می‌زد. البته وقتی سر صحبت باز می‌شد مهربانی بی‌اندازه‌شان خودش را نشان می‌داد‌. این بار هم همان حس را دارم، البته کم‌رنگ‌تر‌.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s