ششم خرداد نود و شش.

بعد از مدت‌ها، که به خاطر شدت سخت گذشتن طولانی به نظر می‌رسد، کسی پرسید خوبی؟ بهتری؟ و من پاسخ دادم بهترم. پاسخ واقعی‌ام بود، نه از تلاش برای خوب نشان دادن حال. نه این‌که گره‌‌ای از گره‌ها باز شده باشد، نه این‌که این همه آدمی که از دست داده‌ام برگشته باشند، اما بهترم. این حال لابد که بعد از مرحله پوست کن پذیرفتن وضع موجود و سازگاری می‌آید. بعد از دیگر تقلا نکردن. نمی‌دانم دقیقا چه اتفاقی افتاد که حس‌ها و انرژی‌های به کما رفته‌ام شروع کردند به بیدار شدن. حتما که یک دفعه این‌طور نشد. زمان دادم. طاقت آوردم. بارها ترسیدم که نکند هیچ‌وقت خوب نشوم. اما حالا بهترم. آرام‌ترم. حالا دیگر نمی‌ترسم که زخم‌ها از درون تهی‌ام کرده باشند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s