دهم خرداد نود و شش.

آخر مکالمه‌مان گفت کلی انرژی گرفته. هر بار همین را می‌گوید. حرف خاصی هم نمی‌زنیم، در همین حد سلام و علیک و حال‌ات چه‌طور است می‌مانیم. هر بار که این را می‌گوید عذاب وجدان می‌گیرم که چرا بیشتر سراغ‌اش را نمی‌گیرم. از حرف زدن با من حالش بهتر می‌شود، فرقی هم نمی‌کند من درون‌ام چه‌قدر آشوب باشد. مدتی است این را پذیرفته‌ام. که من حتی در آشوب‌ترین و کم رمق‌ترین حال‌ام هم چیزی، انرژی‌ای در درون‌ام دارم که می‌توانم پخش کنم. که می‌تواند حال دیگری را بهتر کند. اما برعکس‌اش خیلی وقت‌ها اتفاق نمی‌افتد. در اوج حال بد شاکی می‌شوم. پس کو کسی که حال من را خوب کند؟ سال‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که دلم نمی‌خواهد در رابطه‌ها تبدیل به مادر بشوم. کسی که مدام در حال وسط گذاشتن است، حتی اگر در مقابل دریافت نکند یا به همان اندازه دریافت نکند. می‌دانم که قابلیت‌اش را دارم. اما ترمز خودم را کشیده‌ام. این اواخر دریافت جدیدی به آن اضافه شده. که ممکن است میزان وسط گذاشتن در رابطه برابر نباشد، اما من باز هم خوشحال باشم. اما این نابرابری یک حدی دارد. اگر ذره‌ای احساس کنم که طرف رابطه علاوه بر دریافت آن چیزی که من داوطلبانه وسط می‌گذارم، به دوش کشیدن بار کل رابطه را هم گردن من می‌گذارد، یا خیال خودش را راحت کرده و نقش‌اش را بازی نمی‌کند، یا حتی اگر توان‌اش کمتر از من است و این ویژگی‌ای است که من پذیرفته‌ام، حتی همان قدر که می‌تواند را هم وسط نمی‌گذارد، شاکی می‌شوم و زیر میز می‌زنم. حتی اگر تنها ماندن و خالی شدن درد داشته باشد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s