بامداد یازدهم خرداد نود و شش.

گفتگو در گروه تلگرامی از قبل از سوار شدن اتوبوس شروع شد و تمام طول جاده تا صبح ادامه داشت. آن‌قدر تایپ کرده بودم دست‌ام تا بالا از شدت درد داشت از جا کنده می‌شد. اما راضی بودم. از موضوع گفتگو و حرف‌های زده شده. انگار یک رسالتی در خودم حس می‌کنم که حرف زدن درباره این موضوع را کلید بزنم. حرف زدن درباره‌اش که عادی بشود، کم‌کم خودش هم عادی می‌شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s