سفر.

تکه تکه به سمت محل شب‌مانی‌مان می‌رفتیم. در جاده بودیم. از منظره‌ مزرعه‌های زرد بی‌انتهای گندم لذت می‌بردیم. حرف می‌زدیم و می‌خندیدیم. گفت این سفر انگار حال هردویمان بهتر از سفر قبل است نه؟ سفر قبلی‌مان دی ماه پارسال بود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s