بامداد شانزدهم خرداد نود و پنج.

روزهای عجیبی است. شنونده بلند بلند فکر کردن‌های سه دوست هستم. از رابطه‌هایشان. از عمیق‌ترین حس‌هایشان. از پیچیدگی‌ها، گیجی‌ها، ناامیدی‌ها، امیدها، خستگی‌ها، کلافگی‌ها، نامعلوم بودن‌ها و انتظار. انتظارهای کمرشکن. این‌که نه تنها خودم، بلکه اطرافیان‌ام هم این‌طور با پیچیدگی گره خورده‌اند عجیب است. شاید هم نه. طبیعی است. اصلا اگر این طور نبود هم را پیدا نمی‌کردیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s