او.

زدن حرف‌ها و دلخوری‌ها که تمام شد، گفتم من لوس‌ام در این چیزها. نمی‌شود هر بلایی سرم بیاوری. گفت آره! اصلا آدم باورش نمی‌شود که تو این‌طور باشی و در چشم‌هایم نگاه کرد و خندید. از همان خنده‌هایش که چشم‌هایش هم می‌خندد. از همان‌هایی که تا ته دل‌ات را از دوست داشته شدن گرم می‌کند. بغل‌اش کردم. بغل‌ام کرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s