تجاوز.

هولناک است. باورم نمی‌شود. از وقتی این قصه را فهمیده‌ام شده موضوع کابوس‌هایم. مرد زن را دنبال می‌کند که بگیردش و با او بخوابد. من آن‌جا هستم و می‌بینم‌شان. زن جیغ می‌زند و تقلا می‌کند که فرار کند. هردویشان را می‌شناسم. فکر می‌کردم که می‌شناسم. مرد مدت‌هاست که به همسرش تجاوز می‌کند. زن مدت‌هاست که زجر می‌کشد اما از این رابطه بیرون نمی‌آید. تازه کم‌کم دارد قبول می‌کند که این‌که هر بار شوهرش به زور گیرش می‌اندازد و به زور با او می‌خوابد یک‌جور تجاوز است. همین آدم آشنا، همان مردی که تا همین چند روز پیش گرم با هم سلام و علیک می‌کردید یک متجاوز است. راحت می‌شود پرسید که چرا زن از این رابطه بیرون نمی‌آید و بعد قضاوت‌اش کرد. اما همیشه این‌طور است که بیرون گود نشستن آسان است. این مدت آن‌قدر قصه زنانی که تحت خشونت خانگی بوده‌اند و سال‌ها طول کشیده از رابطه بیرون بیایند را خوانده‌ام که این را بدانم. کاش قدرت‌اش را پیدا کند. کاش دیگر یک بار هم مجبور نباشد بدون این‌که دلش بخواهد کسی تن‌اش را لمس کند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s