ما.

کی فکرش را می‌کرد که یک بچه گربه دوباره ما را وادار به حرف زدن با هم کند. وادارش کند به من ابراز کند که می‌داند قابل اعتمادم و می‌تواند پسرک‌اش را دست‌ام بسپارد. که موقع اضطراب مثل همیشه می‌توانم آرامش کنم. که تشکر کند. که لبخند بزند. در این مدت نامردی نکرده‌ام. اما گاردم را هم باز نکرده‌ام. گیج‌ام. تلاش که کنم یادم می‌آید که چرا این آدم را خط زده بودم. اما حوصله ندارم تلاش کنم. در این مدت آدم‌های مهم‌تر، خیلی مهم‌تر و عزیزتر از او در زندگی‌ام چنان جان‌ام را کشیده‌اند که دیگر حوصله ندارم به زخم‌های او فکر کنم. همچین حالی نتیجه‌اش این می‌شود که من هم بعد از مدتی مهربان می‌شوم. بعد از مدتی اگر بخواهد دوباره شروع کنیم من هم شروع خواهم کرد. و لابد دوباره طولی نخواهد کشید که هم را چرخ خواهیم کرد و لت و پارتر از قبل خداحافظی خواهیم کرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s