سیزدهم تیر نود و شش.

به بحران نیاز دارم. نه با بار معنایی منفی‌اش. بحران به معنی رویدادی که شرایط آرام را به هم می‌زند و تا ته مغزت را درگیر می‌کند. احساس کارخانه‌ای را دارم که با بخشی از ظرفیت‌اش کار می‌کند. البته ظرفیت‌ام برای بحران فرساینده پر است. مثلا اصلا دل‌ام نمی‌خواهد یکی الان بیفتد بمیرد یا یکی را مجبور بشوم از زندگی‌ام حذف کنم. الان وقت‌اش نیست. بحران انرژی‌زا لازم دارم. بحرانی که بخش‌های در حال خاک خوردن مغزم را کار بیندازد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s