شانزدهم تیر نود و شش.

پررنگ‌ترین چیزی که از آن دیدار در ذهن‌ام باقی مانده، حال خوش امید به باز شدن دری تازه است و بالاخره آشنایی با آدمی که شک ندارد و تکلیف‌اش با خودش مشخص است. سوال‌هایی می‌پرسید که درست می‌زد وسط خال و دقیق و کاربردی بود، نه مثل سوالات دیگران از سر کنجکاوی یا تلاش برای فهمیدن‌ام. سرعت پیش رفتن اتفاقات طبق معمول از سرعت دلخواه من پایین‌تر است، اما آرام‌ام. فعلا خبری از بی‌تابی و کلافگی نیست. پارسال همین موقع‌ها آن‌قدر حال خراب و کلافه و بی‌تاب بودم که حاضر شدم کوتاه بیایم و بعضی از مهم‌ترین ترجیحات‌ام را نادیده بگیرم. که هنوز که هنوز است با عواقب‌اش درگیرم. حال‌ام از پارسال این موقع‌ها بهتر است. این را از توان ماندن در محدوده‌ای که می‌دانم درست است و برای من کار می‌کند و کوتاه نیامدن‌ام می‌فهمم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s