بامداد هجدهم تیر نود و شش.

هر بار که این‌طور حرص‌ام می‌دهد و کاسه صبر لبریز شده، سرش غر می‌زنم، حتی بیشتر دعوایش می‌کنم، می‌دانم همان بلا سر خودم هم خواهد آمد. نه این‌که فکر کنم نباید می‌کردم. به خودم حق می‌دهم. اما این حس تلافی‌اش را دیدن را به‌هرحال دارم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s